محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2336

مرآة البلدان ( فارسى )

آمل معمور و آباد است و جميع شهرهاى اين اقليم معمور است و از خيرات مملو و بعد آمل از نهر يك فرسخ است از جانب خراسان . و ضياع و مزارع آن بسيار گران است . خراج و منال ديوانش بسيار است . آب آن شهر و دهات و مزارعش نيكو و بر طرف ريگستان واقع است و اسواقش مسقف و محفوظ از آفتاب و معدن اعناب نفيسه [ و مسجد جامعش به نشزه و مكان رفيعى است ] . « 1 » و آبارش « 2 » چندان عميق نيست بلكه قريب به سطح ارض است . ذكر معابر و شعب جيحون از براى اين نهر معابر كثيره است . آنچه معلوم ما شده بيست و پنج معبر سواى خوارزميه است . اول آنها از جانب ختل‌ختلان است پس از آن ميله ، پس اوزج است در حد قواذيان ، پس از آن كودى ، پس ترمد . معبر ديگر اسفل از آن . ايضا معبر ديگر . پس از آن كالف پس از آن خوارزميان بعد از آن بخاريان پس بنگاه ابى وهب پس از آن بابكره « 3 » بعد از آن كركوه كه [ جيحون ] « 4 » فاصلهء ميانهء اين دو است . پس رباط و در آن رباط خلقى اقامت دارند پس از آن خواران . پس شير پس از آن نويده و در آن عبور مىكنند اهل سمرقند . پس از آن فرخونه بعد از آن بر مادوى و آن قريه‌اى است از براى عرب . بعد از آن معبر ديگر است . پس از آن جادهء خراسان است . پس فربر است و آمل بعد از آن سكاوى پس از آن ماهيگيران . بعد از آنها برمىخورى به معابر خوارزم درغان و جگربند . پس معبر ديگر ، پس هزار اسب . پس كاث . پس از آن بقيهء معابر است تا درياچهء خوارزم و در آن درياچه است معبر جرجانيه .

--> ( 1 ) - ايضا : [ جامعش بر تپه ( دور از شهر ) ] . نشزه به معناى جاى بلند و برجسته است ( ص 423 ترجمهء احسن التقاسيم ) . ( 2 ) - آبار به معناى چاهها ( جمع بئر ) . ( 3 ) - در ترجمهء احسن التقاسيم اين كلمه بدون نقطه آمده و در حاشيه اشاره شده كه در اصل نيز بىنقطه بوده است . ( 4 ) - ايضا : نهرى .